بارانباران، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 8 روز سن داره

خاطرات باران کوچولو

افتادن ناف دخترم

قربونت برم عسل مامانی بلاخره نافت بعد از سیزدهمین روز،تو خونه خاله معصومه افتاد. ما خیلی خوشحال  شدیم. اون روز  خونه خاله معصومه دعوت بودیم قربونت برم ناز نازی مامانی اینم نافت ...
3 آذر 1391

عکس های تولد آتریسا جون

پاکت کارت دعوت تولد آتریسا جون کارت دعوت تولد آتریسا جون جعبه دستمال لیوان بشقاب های غذاخوری و کیک خوری کلاه تولد برای مهمون های کوچولو جای قاشق و چنگال سوت سوتک دستمال سفره تاج آتریسا جون   مخروط های پاپ کورن گیفت های تولد کاردک و چاقوی کیک بری نوشابه با لیبل کیتی شمع تولد   ...
3 آذر 1391

عکس های تولد آتریسا جون18 آبان

      اینم دایی سلمان و آتریسا خانمی و سکینه جون(دختر عموی مامان) اینم دایی سلمان و آتریسا خانمی و علیرضاجون عکس های دایی سلمان و آتریسا جونی و میلاد جون   عکس آتریسا خانمی و دایی ابوذر عکس رسول(پسردایی مامان)و دایی سلمان و آتریسا جونی عکس محمد جون و رضا جون(پسرخاله مامانی) و آتریسایی عکس دایی علی و  آتریسایی  آتریسا و عکاسان و فیلمبرداران   ...
3 آذر 1391

به دنیا اومدن بچه دایی مهدی

دختر نارم باران جان امروز ٢٦ تیرماه و روزیه که دختر دایی مهدی تولد شده من که خواب بودم ولی وقتی بیدار شدم مامان بزرگت گفت، دایی مهدی زنگ زده حدودا ساعت ١٠ صبح، که بچه م به دنیا اومده ولی هنوز مامانش به هوش نیومده، راستی میگن شبیه مامانشه و فقط بینیش و رنگ چشمش و گردی صورتش و فرم ابروهاش به باباش رفته، و هنوز هم اسمی واسش مشخص نکردن.من حدس می زنم پرنیان باشه. چون یک بار زندایی آمنه زنگ زد به خاله لیلا گفت زینب می خواد واسه بچه اش چه اسمی انتخاب کنه خاله لیلا گفت اگه دختر باشه می خواد پرنیان و اگه پسر باشه می خواد پرهام بزاره زندایی گفت ما هم پرنیان انتخاب کردیم و خاله بهش گفت پس شما پرنیان رو بذارید بچه تو زودتر به دن...
2 آذر 1391

تولد شدن بچه عمه فهیمه

باران جان ،امروز یک شنبه و تو پنج ماه و سیزده روزته،راستی بچه عمه فهیمه هم امروز صبح حدودا ساعت ١٠ به دنیا اومد و اسمش رو امیر محمد گذاشتن و تو شناسنامه اش مجتبی.ان شاالله نیک نام باشه. اینم عکس امیر محمد جون   ...
2 آذر 1391